X
تبلیغات
رایتل
 
دل نگار
تو دلم خیلی چیزاست که به هیچ کس نمی تونم بگم حتی تو !!!
 
 
شنبه 8 آبان 1389 :: 10:27 ب.ظ ::  نویسنده : مهدیه

زنی را میشناسم من که در یک گوشه خانه

میان شستن و پختن درون آشپزخانه 

  سرود عشق میخواند  

نگاهش ساده و تنها صدایش خسته و محزون

امیدش در ته فرداست 

زنی را میشناسم من که میگوید پشیمان است 

چرا دل را به او بسته کجا او لایق آنست؟ 

  زنی هم زیر لب گوید گریزانم از این خانه 

 ولی از خود چنین پرسد  

چه کس موهای طفلم را پس از من میزند شانه؟ 

زنی آبستن درد است  

زنی نوزاد غم دارد 

زنی میگرید و گوید 

به سینه شیر کم دارد 

زنی با تار تنهایی زنی در کنج تاریکی

لباس تور میبافد نماز نور میخواند 

زنی خوکرده با زنجیر زنی مآنوس با زندان 

تمام سهم او اینست نگاه سرد زندانبان 

زنی را میشناسم من 

... زنی را میشناسم من   

که میمیرد زیک تحقیرولی آواز میخواند

که اینست بازی تقدیر 

زنی با فقر میسازد  

زنی با اشک میخوابد 

زنی با حسرت و حیرت  

گناهش را نمیداند 

زنی واریس پایش را زنی درد نهانش را 

زمردم میکند مخفی 

که یکباره نگویندش 

چه بدبختی؟چه بدبختی؟ 

زنی را میشناسم من که شعرش بوی غم دارد 

ولی میخندد و گوید 

که دنیا پیچ و خم دارد 

زنی را میشناسم من 

 که هر شب کودکانش را 

به شعر و قصه میخواند 

اگرچه درد جانکاهی درون سینه اش دارد 

زنی میترسد از رفتن  

که او شمعی ست در خانه  

اگر بیرون رود از در 

 چه تاریک است این خانه 

زنی شرمنده از کودک کنار سفره خالی

که ای طفلم بخواب امشب 

بخواب آری  

و من تکرار خواهم کرد 

سرود لا لالایی را 

زنی را میشناسم من که رنگ دامنش زرد است 

شب و روزش شده گریه که او نازای پر درد است 

زنی را میشناسم من که نای رفتنش رفته 

قدم هایش همه خسته 

دلش در زیر پاهایش زند فریاد که دیگر بسه 

زنی را میشناسم من که با شیطان نفس خود  

هزاران بار جنگیده 

وچن فاتح شده آخر 

به بدنامی بدکاران تمسخروار خندیده 

زنی آواز میخواند  

زنی خاموش میماند 

زنی حتی شبانگاهان میان کوچه میماند 

زنی در کار چون مرد است به دستش تاول درد است 

زبس که رنج و غم دارد فراموشش شده دیگر 

جنینی در شکم دارد 

زنی در بستر مرگ است 



Persians Are not Arabs

بزرگترین مرجع آهنگ و کد آهنگ

آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 154933
Free PageRank Checker