دل نگار

تو دلم خیلی چیزاست که به هیچ کس نمی تونم بگم حتی تو !!!

دل نگار

تو دلم خیلی چیزاست که به هیچ کس نمی تونم بگم حتی تو !!!

مناظره ادبی بسیار زیبا

امیدوارم لذت ببری

 

مناظره ادبی بسیار زیبا

 

سیمین بهبهانی


یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهم ، وز غصه بیمارش کنم
بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم
گوید میفزا قهر خود ، گویم بخواهم مهر خود
گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از احوال من
منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم 
جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی :  یارت شوم ، یارت شوم ، هر چند آزارم کنی
نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی
بر من پسندی گر منم ، دل را نسازم غرق غم
باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بیمارم کنی
گر رانیم از کوی خود ، ور باز خوانی سوی خود
با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بیمارم کنی
من طایر پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام
من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کنی
من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام
یار من دلداده شو ، تا با بلا یارم کنی
ما را چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربان
رحم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنی
گر حال دشنامم دهی ، روز دگر جانم دهی
کامم دهی ، کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی 
جواب سیمین بهبهانی به ابراهیم صهبا :  گفتی شفا بخشم تو را ، وز عشق بیمارت کنم
یعنی به خود دشمن شوم ، با خویشتن یارت کنم؟
گفتی که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم
خوابی مبارک دیده ای ، ترسم که بیدارت کنم
جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی
دیگر اگر عریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شوی
در اشکها غلتان شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر باز هم یارم شوی ، شمع شب تارم شوی
شادان ز دیدارم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر محرم رازم شوی ، بشکسته چون سازم شوی
تنها گل نازم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر باز گردی از خطا ، دنبالم آیی هر کجا
ای سنگدل ، ای بی وفا ، دیگر نمی خواهم تو را

جواب رند تبریزی به سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا
صهبای من زیبای من ، سیمین تو را دلدار نیست
وز شعر او غمگین مشو ، کو در جهان بیدار نیست
گر عاشق و دلداده ای ، فارغ شو از عشقی چنین
کان یار شهر آشوب تو ، در عالم هشیار نیست
صهبای من غمگین مشو ، عشق از سر خود وارهان
کاندر سرای بی کسان ، سیمین تو را غمخوار نیست
سیمین تو را گویم سخن ، کاتش به دلها می زنی
دل را شکستن راحت و زیبنده ی اشعار نیست
با عشوه گردانی سخن ، هم فتنه در عالم کنی
بی پرده می گویم تو را ، این خود مگر آزار نیست؟
دشمن به جان خود شدی ، کز عشق او لرزان شدی
زیرا که عشقی اینچنین ، سودای هر بازار نیست
صهبا بیا میخانه ام ، گر راند از کوی وصال
چون رند تبریزی دلش ، بیگانه ی خمار نیست
عتاب شمس الدین عراقی به رند تبریزی:
ای رند تبریزی چرا این ها به آن ها می کنی
رندانه می گویم ترا ،کآتش به جان ها می کنی

ره می زنی صهبای ما ای وای تو ای وای ما

شرمت نشد بر همرهان ، تیر از کمان ها می کنی؟  سیمین عاشق پیشه را گویی سخن ها ناروا
عاشق نبودی کین چنین ، زخم زبان ها می کنی  طشتی فرو انداختی ، بر عاشقان خوش تاختی
بشکن قلم خاموش شو ، تا این بیان ها می کنی  خواندی کجا این درس را ، واگو رها کن ترس را
آتش بزن بر دفترت ، تا این گمان ها می کنی

  دلبر اگر بر ناز شد ،افسانه ی پر راز شد

دلداده داند گویدش : باز امتحان ها می کنی

  معشوق اگر نرمی کند ، عاشق ازآن گرمی کند!

ای بی خبر این قصه را ، بر نوجوان ها می کنی؟

  عاشق اگر بر قهر شد ، شیرین به کامش زهر شد

گاهی اگر این می کند ، بر آسمان ها می کنی؟

او داند و دلدار او ، سر برده ای در کار او

زین سرکشی می ترسمت ، شاید دکان ها می کنی

از (بی نشان) شد خواهشی ، گر بر سر آرامشی

بازت مبادا پاسخی ، گر این ، زیان ها می کنی

عید غدیر

مولای من علی جان

آرزو داشتم از همان اول ، اذان عشق تو  را در گوشم زمزمه کرده بودند

ای کاش از ابتدا مرا برای تو نذر کرده بودند ، دوست داشتم با نام نامی تو زبان باز می کردم

ای کاش مهد کودکم ، مهد آشنایی با تو بود

کاش در کلاس اول ، آموزگارم الفبای عشق تو را برایم هجی می کرد

در دوران راهنمایی ، در کلاس تاریخ، کسی مرا با تاریخ مظلومیت تو آشنا نساخت

دریغ که در دوران دبیرستان ، در کلاس ادبیات ، آداب ادب ورزی به ساحت مقدس تو را گوش زد نکردند

چرا موضوع انشای ما به جای علم بهتر است یا ثروت ، روش های جلب رضایت تو نبود ؟ مگر نه بی تو نه علم خوب است نه ثروت!؟

کاش در کنار زبان بیگانه زبان گفتگو با تو را به ما می آموختند

وقتی برای کنکور درس میخواندم ، کسی مرا برای ثبت نام در دانشگاه معرفت و محبت تو و فرزندانت تشویق نکرد

مولای من در دانشگاه هم کسی برایم از تو سخن نگفت ! پرچمی به نام تو افراشته نبود ،کسی به سوی تو دعوت نمیکرد؛ هیچ استادی اوصاف تو را برایم بازگو نکرد . کارکرد دروس معارف و تاریخ اسلامی جبران کسری معدل دانشجویان بود ! نه اینکه از نماز جماعت و مسابقات قرآن و نهج البلاغه و ... خبری نباشد ؛ کم و بیش یافت میشد ؛ اما در همین عرصه ها نیز تو سهمی نداشتی و غریب و مظلوم و از یاد رفته  بودی

مولای من

ملتمسانه تقاضا دارم از این پس مرا رها نکنی و دستم را بگیری

 

 

روز غدیر حاضران با امام زمانشان بیعت کردند یا بیعت شکنی ...؟؟

ای صاحب کل یوم

در آن روزگار نبودم ، اما آیا در روزگار غیبت مولایم هر صبح با او بیعت میکنم یا نه ...؟؟

ایا به یاد دارم که او مرا می بیند...؟؟

سخنم را میشنود...؟؟

و روز و شب دعایم می کند..؟؟

یا من در جواب همه ی محبتهای او فقط دل او را می شکنم ...؟؟

مهربان مولای من ، مهدی جان

دست بیعت مرا بپذیر 

که تو نور غدیری و وارث پیام آن

ولایت تو تنها پناهگاه حصین من است و ظهورت پایان تمامی آرزوهایم

و یادم باشد که غدیر چشمه ایست که تا پایان هستی خواهد جوشید 

 

عید غدیر مبارک 

آدم ها ۳

آدمهای مایع

شکل پذیرانِ سیال

در جام های رنگارنگ و دلفریب
مظروفِ ظرفهای ِ آنچه دیگران گفته اند
عوض میشوند، تغییر میکنند و شکلی نو می پذیرند
مهربانانی بی ادعا
دوستانی بی اعتراض
مریدانی بی پرسش ِ چرا
آدم هایی همیشه در آغاز ...
آ

دمهای جامد

شکل گرفتگان ِ بی انعطاف
قالبی برای تولید نمونه های مشابه
تغییر نمیکنند، فرسوده میشوند و صیقلی
همراهانی تا انتها
باور پذیرانی که خود باور میشوند
آدم هایی همیشه در پایان ...

آدمهای گاز

همه جایی ها و هیچ جایی ها
ظرف را پر میکنند و از ظرف سر میروند، بیرون و درون
تابع ِ اصل ناپایداری
تک رو هایی بی افسار
نظام ناپذیران ِ رها
بی شکل و بی تکلیف
خود را نفس میکشند
آدمهایی همیشه در ادامه ...

کاریکاتور ها بسیار زیبا از اشخاص مشهور جهان از Jason Seiler

کاریکاتور ها بسیار زیبا از اشخاص مشهور جهان از Jason Seiler


 
 
ادامه مطلب ...

آدم ها ۲

از نگاه معلم بزرگ انسانیت، زنده یاد دکتر علی شریعتی که با تقسیم بندی آدم ها به چهار دسته در مورد آنها اینگونه سخن می گوید :

دسته اول :

آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدم‌ها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم :

آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

دسته سوم :

آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم :

آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم هستند

شگفت‌انگیزترین آدم‌ها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

فیل خلاق

این فیل به مانند هزاران فیل موجود در هندوستان زندگی عادی را پشت سر گذاشته ، ولی  بطور کاملا تصادفی از نیروی تخیل و خلاقیتش استفاده برده و تعجب دانشمندان رو برانگیخته و البته نظر بسیاری از برگزارکنندگان سیرک !هر روزه توریستهای زیادی برای دیدن این جلوه عظیم خداوندی به باغ وحش محل جدید زندگی این فیل رهسپار میشوند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دعای خیر...

ای خداوند ،ای خداوند, به علمای ما مسئولیت، و به عوام ما علم، و به مومنان ما روشنایی و به روشنفکران ما ایمان، و به متعصبان ما فهم، و به فهمیدگان ما تعصب، و به پیران ما درک و به جوانان ما آگاهی، و به اساتید ما هدف، و به دانشجویان ما نیز عقیده، و به خ...فتگان ما بیداری، و به بیداران ما اراده، و به مبلغان ما حقیقت، درستی و به دینداران ما، و به نویسندگان ما تعهد، و به هنرمندان ما درد، و به شاعران ما شعور، و به محققان ما هدف، و به نشستگان ما قیام، و به راکدان ما تکان، و به مردگان ما حیات، و به کوران ما نگاه، و به خاموشان ما فریاد، و به فرقه های ما وحدت، و به حسودان ما شفا، و به خودبینان ما انصاف، و به فحاشان ما ادب، و به مجاهدان ما صبر، و به مردم ما خودآگاهی، و به همه ملت ما، همت تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت بخش

آدم ها

آدم‌هاى بزرگ درباره ایده‌ها سخن مى‌گویند

آدم‌هاى متوسط درباره چیزها سخن مى‌گویند

آدم‌هاى کوچک پشت سر دیگران سخن مى‌گویند

 

آدم‌هاى بزرگ درد دیگران را دارند

آدم‌هاى متوسط درد خودشان را دارند

آدم‌هاى کوچک بى‌دردند  

 

آدم‌هاى بزرگ عظمت دیگران را مى‌بینند

آدم‌هاى متوسط به دنبال عظمت خود هستند

آدم‌هاى کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران مى‌بینند

 

آدم‌هاى بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند

آدم‌هاى متوسط به دنبال کسب دانش هستند

آدم‌هاى کوچک به دنبال کسب سواد هستند

 

آدم‌هاى بزرگ به دنبال طرح پرسش‌هاى بى‌پاسخ هستند

آدم‌هاى متوسط پرسش‌هائى مى‌پرسند که پاسخ دارد

آدم‌هاى کوچک مى‌پندارند پاسخ همه پرسش‌ها را مى‌دانند  

 

آدم‌هاى بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

آدم‌هاى متوسط به دنبال حل مسئله هستند

آدم‌هاى کوچک مسئله ندارند

 

آدم‌هاى بزرگ سکوت را براى سخن گفتن برمى‌گزینند

آدم‌هاى متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح مى‌دهند

آدم‌هاى کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود مى‌گیرند

یارانه

غم مخور دوران بی پولی به پایان می رسد     دارد این یارانه ها استان به استان می رسد
 
 
 
مبلغش هر چند فعلاً قابل برداشت نیست    موسم برداشت حتماً تا زمستان می رسد
 
 
 
در حساب بانکی ات عمری اگر پولی نبود   بعد از این یک پول یامفتی فراوان می رسد
 
 
 
چند سالی مایه داران حال می کردند و حال       نوبت حالیدن یارانه داران می رسد
 
 
 
شهر، کلاً شور و حال دیگری بگرفته است      بانگ بوق و سوت و کف از هر خیابان می رسد
 
 
 
آن یکی با ساز، رنگ گلپری جون می زند       این یکی با دنبکش، بابا کرم خوان می رسد
 
 
 
عمه صغرا پشت گوشی قهقهه سر داده است       شوهرش هم با کباب و نان و ریحان می رسد
 
 
 
مش رجب، آن گوشه هی یک‌ریز بشکن می زند       خاله طوبا هم کمر جنبان و رقصان می رسد
 
 
 
تا که بابام این خبر را در جراید خواند گفت:      خب خدا را شکر پول کفش و تنبان می رسد
 
 
 
مادرم هم خنده‌ی جانانه ای فرمود و گفت:      پول شال و عینک و یک جفت دندان می رسد
 
 
 
بی بی از آن سو کمی تا قسمتی فریاد زد:    خرج استخر و سونام، ای جانمی جان می رسد
 
 
 
خان عمو با کیسه و زنبیل و ساکش رفته بانک       تا بگیرد آنچه را فعلاً به ایشان می رسد
 
 
 
اصغری در پای منقل، بود سرگرم حساب        تا ببیند پول چندین لول، الآن می رسد
 
 
 
خاله آزیتا که یادش رفته فرمی پر کند      طفکی از دور با چشمان گریان می رسد
 
 
 
مصطفی مشایخی

غیرقابل‌ مشاهده‌ترین بخش‌های زندگی

 

«برندن برول» نویسنده ای که در زمینه مطالب علمی و بهداشتی تخصص دارد مجموعه ای بی نظیر از تصاویر میکروسکوپی الکترونی جمع آوری کرده و در قالب کتابی به نام «ریزجهان» منتشر کرده است.

به گزارش مهر، تصاویر موجود در این کتاب هر سوژه ای را در خود گنجانده است. از غبارهایی که روزانه بر روی لوازم خانه می نشینند تا بخشهای مختلف بدن انسان.

این تصاویر که با همکاری بیش از 20 متخصص میکروسکوپی و با استفاده از تعدادی از میکروسکوپهای قدرتمند به ثبت رسیده اند در واقع سفری در میان جهانی مینیاتوری هستند که غیر ممکن ترین بخشهای زندگی انسان را در خردترین جزئیات نمایان کرده اند.

تصاویر با استفاده از میکروسکوپهای قدرتمند نوری و میکروسکوپهای الکترونی به ثبت رسیده اند، میکروسکوپهایی که موضوع عکس را با استفاده از الکترونها بمباران کرده و تصویر موضوع را با کمک رایانه خلق می کند.

این کتاب بر روی 6 بخش از قبیل جانورشناسی، بدن انسان، و گیاه شناسی متمرکز شده است. به گفته «برول» این کتاب می تواند زیبایی پدیده هایی که برای دیدن بسیار کوچک هستند را به خوانندگان نشان دهد.

در ادامه برگزیده ای از این تصاویر که با استفاده از میکروسکوپهای اسکن الکترونی یا SEM به ثبت رسیده اند را مشاهده خواهید کرد:
 





سطح پوست به ظاهر لطیف انسان به همراه تارهای مو


 


 


 

مورچه چوب با میکروچیپی در دهان
ادامه مطلب ...